تا لحظه آخرین
دوست دارم لبخند زیبای تو را
که پذیراست اینچنین که گرم است !
اینچنین
سلامی می دهد خورشید - گل ساده دشت را
که دوری جسته ام از دیگران
دوست دارم چشمان تورا
سایه روشنی زیبا
همچون آرام جای کودکان و پاکان
دوست دارم گوشه لبهای تورا
که بیشتر شگفت انگیز است تا دوست داشتنی
برای بوسه ای اینچنین
که آرام ش میکنم اینچنین
دوست دارم روح تو را - که دوست ندارد مرا
تا لحظه آخرین !!
سرزمین مادری مهد آن یار دلجویی ست که قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهیم سپرد جان در جوار شیرینش.
چه مقدار خون در عدم خورده باشم
که بر خاکم آیی و من مرده باشم