تیر احساس
من اینجا هستم
تب سردی بر گذر زمان
با عادتی از اندوه سردرگم و مست
پرستوی سپید خانه ام در تردیدی دوگانه مرغ آشیانه ام است ولی تنها
اینجا همه سرماست ، همه رنج ، بوی بهار می آید . گوئیا به عمر ما نیست ( نیست به عمرم)
این دل طوفانزده ما - باز در گوچه ای بن بست - باز به خطا رفت
- باز بر سنگ فرود آمد تیر احساس من
سرزمین مادری مهد آن یار دلجویی ست که قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهیم سپرد جان در جوار شیرینش.
چه مقدار خون در عدم خورده باشم
که بر خاکم آیی و من مرده باشم